آیا حسن نصرالله به تمدن ایرانی و مهسا امینی توهین کرده!؟
آیا حسن نصرالله به تمدن ایرانی و مهسا امینی توهین کرده!؟
نویسنده: آرش کمانگیر
سید حسن نصرالله از سوی مخالفان جمهوری اسلامی و مخالفان مقاومت به دو جرم اصلی متهم است:
١. توهین به "تمدن پارسی/ایرانی" در یک سخنرانی در سال ٢٠٠٩!
٢. توهین به مهسا امینی و زن، زندگی، آزادی در سال ١۴٠١!
در نوشتار زیر اتهامات نصرالله را مورد بررسی قرار میدهیم.
عشق سران مقاومت به شاهنامه
میدانیم که مادر ابومهدی المهندس ایرانی بود، در کنار عربی به فارسی هم سخن میگفت، و در جنگ عراق و ایران علیرغم خطراتی که خود و خانوادهاش را تهدید میکرد کمکهای زیادی به ایران کرده بود. المهندس نقل کرده که آیتالله خامنهای، سردار سلیمانی، نصرالله، خود المهندس و سران اصلی مقاومت با شاهنامه آشنا و عاشق آن هستند! زهیر توکلی هم از محمد نوریزاد، کارگردان سریال چهل سرباز بر اساس رستم و اسفندیار شاهنامه، نقل کرده که این سریال به درخواست و پیگیری آیتالله خامنهای ساخته شده است.
میدانیم که مادر ابومهدی المهندس ایرانی بود، در کنار عربی به فارسی هم سخن میگفت، و در جنگ عراق و ایران علیرغم خطراتی که خود و خانوادهاش را تهدید میکرد کمکهای زیادی به ایران کرده بود. المهندس نقل کرده که آیتالله خامنهای، سردار سلیمانی، نصرالله، خود المهندس و سران اصلی مقاومت با شاهنامه آشنا و عاشق آن هستند! زهیر توکلی هم از محمد نوریزاد، کارگردان سریال چهل سرباز بر اساس رستم و اسفندیار شاهنامه، نقل کرده که این سریال به درخواست و پیگیری آیتالله خامنهای ساخته شده است.
قضيهی "نصرالله و توهین به تمدن فارسی"!؟
نصرالله هم که مانند المهندس هم عاشق شاهنامه بود و هم فارسی را همچون زبان مادریاش صحبت میکرد. پس چرا طبق ترجمه و ادعای رسانههای مخالف مقاومت، در سخنرانی ٢٠٠٩ نصرالله گفته: 'در ایران چیزی به عنوان تمدن پارسی وجود ندارد!؟'
نخست اینکه در سال ٢٠٠٩ نصرالله و حزبالله از سوی پاتریارک مسیحی عرب لبنان متهم شده بودند که همکاریشان با ایران باعث تضعیف زبان و فرهنگ عربی و تَفریس در لبنان میشود. تفریس در عربی به معنی فارسیزه Persianize کردن اجباری است شبیه به تورکیزه کردن که توسط مصطفی کمال در ترکیه انجام شد یا عربیزه کردن که توسط قومگرایان پانعرب در دورهی امویان دنبال میشد. طبق اتهامی که پاتریارک لبنان به حزبالله زده، با قدرتگیری حزبالله توسط پول و زور و تهاجم فرهنگی "فارسها" فرهنگ و مردم لبنان "فارسیزه" خواهند شد!!
نصرالله به عربی میگوید: "در ایران چیزی به نام تفریس و تمدن فارسی وجود ندارد." اتفاقا این اصطلاح ِ تمدن فارسی را قومگرایان، پانها و تجزیهطلبها باب کردهاند و به ایرانیان و پارسیزبانان میگویند فارس. ولی ما تمدن ایرانی داریم نه تمدن فارسی. هر ایرانی شریفی هم مخالف تفریس و اصطلاح تمدن فارسی است و نصرالله سخنی مخالف با ایرانگرایان نگفته است. حتا در زبان انگلیسی میگویند Iranian Civilization نه Persian Civilization.
در ادامه، نصرالله میافزاید: "چیزی که در ایران وجود دارد تمدن اسلامی و دین محمد عربی هاشمی مکّی قریشی تهامی مُضَری [اشاره به نسب عربی پیامبر] است. بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز یک عرب و فرزند عرب و فرزند رسول الله (ص) بود و رهبر امروز جمهوری اسلامی، حضرت امام خامنهای نیز یک سید قریشی هاشمی و فرزند رسول الله و فرزند علی بن ابیطالب و فاطمهی زهرااست و آنها عرب بودند." اینجا هم نصرالله به زبان عربی دارد در برابر اتهام ضدعرب بودن آیتالله خامنهای دفاع میکند و به سید بودن آنها و پیوندشان با تبار پیامبر و دین اسلام اشاره میکند و مخاطب او منحصرا و عمدتا اتهامزنندگان عرب یا عربهای مسیحیاند که حزبالله و ایران را به عربستیزی و فارسگرایی متهم کردهاند و با تلاش زیادی میکوشد ثابت کند که قدرتگیری حزبالله و ارتباطش با جمهوری اسلامی ایران هیچ خطری برای زبان و فرهنگ عربی لبنان نیست. سخنان نصرالله باید در کانتکست/زمینهی تنشهای سیاسی داخلی و رقابتهای مذهبی لبنان فهم شود نه به عنوان یک سخنرانی دربارهی تاریخ و تمدن ایران یا همچون پیامی به ایرانیان! چنان که در منشور کوروش کبیر احترام کوروش به مَردوک در زمینهی سیاسی و مذهبی فتح بابل و سیستم کهانت و قدرت روحانیون بابل باید تفسیر و فهمیده شود. عدم در نظر گرفتن زمینهی منشور کوروش باعث شده عدهای او را متهم کنند که مردوکپرست و بتپرست بوده است! به هر روی منشورها، بیانیهها و سخنرانیهای سیاسی همیشه مانند شمشیر دولبه عمل میکنند و همزمان که طرفداران یا مخاطبان خاصی را مورد خطاب قرار داده و موجب رضایتشان میشوند از طرف دیگر، به ویژه با تقطیع و ترجمه و تحریف رسانهای از سوی مخالفانشان، موجبات خشم و نارضایتی عدهای دیگر را فراهم میآورند، و این فقط شامل این سخنرانی نصرالله نشده و تا امروز نمونههای بسیاری دارد.
نکتهی دیگر اشارهی نصرالله به تمدن اسلامی در ایران است. این اصطلاح همواره محل بحث بوده که آیا برای اشاره به قلمرو تمدنی ایرانشهر بهتر است گفته شود حوزهی تمدن ایرانی یا حوزهی تمدن اسلامی. همچنین است مباحث مربوط به خاک اسلام یا خاک ایران/ایرانشهر. بررسی اینها از حوصلهی این مقالک خارج است ولی به طور خلاصه: ١. در میان عوام و خواص چه در زبان فارسی یا انگلیسی تمدن به معنی فرهنگ هم به کار میرود اگرچه در زبان تخصصی و آکادمیک جامعهشناسی و باستانشناسی بین این دو تفاوت میگذارند و تمدن را برای اشاره به شهرنشینی و مظاهر مادیتر جوامع به کار میبرند و فرهنگ را برای مظاهر غیرمادیتر همچون ادبیات و باورها و ارزشها. ٢. در میان عوام و خواص ملتهای عربزبان و نیز در دانشگاهها و موزههای جهان اصطلاح تمدن اسلامی کاملا پذیرفته و رایج است. حتا اگر آن را یک غلط مصطلح بدانیم و باور داشته باشیم که این اصطلاح باید با اصطلاح تمدن ایرانی جایگزین شود هنوز کاملا انجام نشده و ایرانشناسان و باستانشناسان و کارشناسان راه دراز و هفتخان رستم را برای اثبات و ترویج آن دارند. ٣. آیا عقلانی است توقع داشته باشیم در سخنرانییی که نصرالله دارد سعی میکند بگوید ضدعرب نیست بگوید تمدن فارسی در جمهوری اسلامی ایران وجود دارد!؟ چون با گفتن چنین سخنی آنگاه هممسلکان مسلماناش به او اعتراض نمیکردند که مردک چه میگویی، يعنی تمدن اسلامی تا عراق رفته و متوقف شده و در جمهوری اسلامی ایران تمدن اسلامی وجود ندارد!؟ ۴. نصرالله هرگز نگفته در ایران تمدن عربی وجود دارد بلکه به سید بودن دو رهبر جمهوری اسلامی و وجود فرهنگ و تمدن اسلامی در آن اشاره کرده. مطمئنا اگر میگفت در ایران تمدن/فرهنگ عربی وجود دارد، یا اگر میگفت ایران تحت سیطرهی فرهنگ و تمدن عربی است، اعتراض به او موجه میبود در صورتی که چنین چیزی نگفته.
نکتهی دیگر بحث افتخار عربی در سخن نصرالله است که این هم موضوع بسیار جالب توجه و پیچیدهای است که کتابها میطلبد. نخست اینکه افتخار عربی و شرافت عربی در کنار شرافت مسلمانی حتا پیش از جمال عبدالناصر از عناصر بنیادی در نهضت مقاومت عربها در برابر رژیم صهیونیستی است چون رژیم صهیونیستی نه تنها تهدیدی برای اسلامیت بلکه تهدیدی علیه ملیت عربی و عربیت آنها محسوب میشده است. جدا از تنشها و تقابلهای خشونتبار در دو دههی نخست پس از سقوط ساسانیان، ایرانیان و عربها در واقع همسایهگان و عموزادهگان یکدیگر بودند ولی در تاریخ معاصر این تقابل توسط استعمار بازسازی شد و کاربرد استعماری یافت برای تفرقهافکنی میان اقوام و ملتهای مناطق جدا شده و تجزیهشده از ایران و عثمانی و جلوگیری از اتحاد آنها علیه استعمار. اینجا بد نیست فقط به چند نمونه از پیوند عربها و ایرانیان هم اشارهای کنیم: در شاهنامه، فریدون (فاتح کاخ ضحاک در بیتالمقدس) جَندَل را به یمن میفرستد تا سه دختر شاه یمن را برای سه پسرش خواستگاری کند، سه پسری که هر یک شاه یکی از سه بخش جهان میشوند. اگرچه ضحاک تازی دانسته شده، مهراب پدر رودابه مادر رستم به تبار ضحاکی خود افتخار میکند و جهانپهلوان ایران رستم دستان از نسل ضحاک و فریدون است چنان که مادرش از نسل ضحاک و پدرش زال/دستان از نسل فریدون است. همچنین در نبرد نهایی، تازیان/عربها در لشکر کیخسرو، شاه آرمانی، دوشادوش ایرانیان علیه افراسیاب میجنگند. در دوران داریوش کبیر، ساتراپی اَرَبایَه به افتخار عربها بود که با نام اَرَبایَه نامگذاری شد و یکی از معانی عرب به معنی چادرنشین و صحرانشین است، در تخت جمشید تصاویر عربها در نقوش تختجمشید نقش شد، در دوران اشکانیان و ساسانیان عربها تا سقوط ساسانیان متحد ایران بودند و بارها در کنار سپاه ایران در برابر روم جنگیدند، و یزدگرد یکم با تایید موبدان فرزندش بهرام گور را نزد عربهای لَخمی حیره فرستاد تا به نیکی آموزش و پرورش یابد و هنرهای جنگی و شاهانه و جوانمردی بیاموزد! و نه تنها اشکالی ندارد بلکه چه باشکوه است که در عصر حاضر یک عرب مسلمان شیعه به نام نصرالله در مرزهای مدیترانه، به نمایندگی از ایران، هم پیامآور صلح و دوستی و همزیستی با غیرمسلمانان و هم دوشادوش همرزمان مسیحی و مسلماناش جنگاوری بزرگ در برابر هجوم بیگانهگان بوده باشد. این همان نصراللهی است که گفته بود اگر اسرائیل به ایران حمله کند ما نیز به عنوان یکی از استانهای ایران به اسرائیل حمله خواهیم کرد!
شکوهای هم در میان ایرانیان هست مبنی بر اینکه چرا همهی اعضای مقاومت با فرهنگ و تمدن و زبان فارسی آشنا نیستند. مثل این است که روسها در سال ١٩۵٠ توقع میداشتند همهی کمونیستهای جهان با زبان و فرهنگ روسی آشنا باشند! مطمئنا ایدهآل میبود اگر همهی اعضای مقاومت با فرهنگ ایران آشنا میبودند، ولی اگر کمی بیشتر به مقاومت، شرایط جنگی و پارتیزانی، و مشکلات متعدد آن بیندیشیم گسترش حداقلی فرهنگ و زبان فارسی میان آنها میتوانیم را درک کنیم و توقعات بیش از توانشان از آنها نداشته باشیم. شاید یکی از توصیفات ممکن از وضعیت اتحاد ایران و محور مقاومت این باشد که نهضت ضداستعماری چپ ایرانی و اسلامگرای ایران با نهضت مقاومت عربی-اسلامی همراستا شده و پس از جمهوری اسلامی پیوند ارگانیک و عمق و گسترش بیشتری یافتهاند. آشنایی عربزبانهای محور مقاومت با زبان فارسی و فرهنگ ایرانی کاری ممکن است ولی تلاش و زمان زیادی را میطلبد. یکی از موانع موجود، عربستیزی بعضی از ایران گرایان، ایرانستیزی بعضی از عربها، و تعداد معدودی از اسلامگرایان در ایران و محور مقاومت است که از سر ناآگاهی تاریخ شاهنشاهی ایران را با طاغوت اشتباه گرفتهاند! برای رفع موانع و آشنایی متقابل ایرانیان و عربزبانهای محور مقاومت اتفاقا مسئولیت ایرانگرایان برای ترویج فرهنگ ایرانی و زبان فارسی بیشتر است و اگر مقاومتستیزی و مقاومتگریزی را کنار نهند و با اعضای مقاومت ارتباط برقرار کرده و فرهنگ ایرانی را به زبانهای عربی و انگلیسی و زبانهای دیگر معرفی کنند به ترویج فرهنگ ایران در میان محور مقاومت کمک بینظیری خواهند کرد. وگرنه اینکه کنار بنشینند، علیه جمهوری اسلامی و محور مقاومت فعالیت کنند، تلاشهای جمهوری اسلامی برای گسترش فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در میان محور مقاومت را نبینند، و در عین حال از جمهوری اسلامی و مقاومت شکوه کنند که چرا فرهنگ اسلامی و زبان عربی در محور مقاومت به صورت طبیعی غلبه دارد مشکلی حل نخواهد شد و این چرخهی باطل همچنان ادامه خواهد داشت.
قضيهی "نصرالله و توهین به مهسا امینی!؟"
در سخنرانی نصرالله دربارهی مهسا امینی هم او هیچ توهینی به مهسا، ملت ایران، یا مطالبات آنها نکرده. ولی دستگاه رسانهای مخالف مقاومت چنان سخنان او را خارج از زمینه و کانتکست منتشر و تقطیع و تحریف کرده که شنونده با احساساتی سرشار از خشم و نفرت آنها را میشنود! نصرالله در سخناناش همزمان با اعتراضات ١۴٠١ در ایران باز هم به زبان عربی برای مخاطبانی در محور مقاومت و جهان اسلام دارد صحبت میکند نه اینکه پیامی مستقیم به ملت ایران بفرستد، چون برای پیام مستقیم به ملت ایران میتوانست به راحتی و به شیوایی به فارسی سخن بگوید. همچنین با کمی دقت بیشتر چنانکه از سخنان نصرالله میتوان دریافت سخناناش پاسخ به شبهههایی است که او را به چالش کشیدهاند که حکومت جمهوری اسلامی ایران که حامی و متحد حزبالله است چرا "نسبت به مهسا مرتکب جنایت شده" و موضع حزبالله نسبت به این اعتراضات چیست (؟).
نصرالله به سادگی و روشنی و احترام هر چه تمامتر مهسا امینی را به عربی "سیده" یعنی بانو (ی محترم) خطاب میکند، اگرچه رسانههای مخالف مقاومت در ترجمهی سیده واژهی زن را آوردهاند. او در اعتراض به این که چرا رسانههای جهان دربارهی جنایات صهیونیستها علیه مقاومت پوشش رسانهای نمیدهند میگوید:
"درخصوص فوت یک خانم محترم ایرانی که هنوز علت فوتاش مشخص نیست ببینید که چه غوغای رسانهای در جهان علیه جمهوری اسلامی راه انداختهاند.. چون ما (عربزبانها) رسانههای فارسیزبان را دنبال نمیکنیم متوجه گسترهی تحریک جوانان ایران توسط رسانهها نیستیم.. در بعضی شهرها تا ٣۰٠٠ نفر بیرون آمدند.. بعضی هم دست به شورش و کشتن زدند.. ولی در رسانهها دارند وانمود میکنند که اینها خواست همهی ملت ایران است.. رسانهها وانمود میکنند که فقر و مشکلات ملت ایران به خاطر مقاومت است. ولی ناراحت و نگران نباشید چون هدف همهی این اتفاقات حمله به نظام جمهوری اسلامی است که در قانون اساسیاش آمده حکومتاش متعلق به امام زمان است و حضرت ولیعصر (عج) حافظ این نظاماند.."
در سخن نصرالله به هیچ وجه تحقیر و توهینی به مهسا یا معترضان وجود ندارد و اعتراضاش هم به بلوای رسانهای علیه جمهوری اسلامی است که به خاطر حمایت سیاستمداران از این اعتراضات آن را مشکوک ارزیابی میکند. جالب اینکه خود معترضان هم طی زمان متوجه شدند رسانههایی که از اعتراضات حمایت میکردند کم کم میکروفونشان را منحصر به قومگرایان و تجزیهطلبان و ایرانستیزان کردند و ملت ایران برایشان ارزشی نداشتند مگر به عنوان یک ابزار سیاسی و رسانهای و همان سیاستمدارانی هم که تظاهر به حمایت از معترضان کردند به خاطر منافعشان پشت آنها را خالی کردند و به هیچ فروختند! آیا نصرالله درست نمیگفت و سخناش دربارهی نقشهی رسانهها و سیاستمداران جهان برای سوءاستفاده از اعتراضات اگر خوب شنیده میشد به نفع خود معترضان هم نبود؟ به قول هنری کیسینجر، "نفرت از دشمنات شناختات از او را زائل کرده و به زیان خودت عمل میکند!"
جمعبندی
در پایان، ایکاش با مراجعه به منابع اصلی و اطلاعرسانیها و تحلیلهای واقعبینانه، دور از عجله، خالی از حب و بغض شخصی و گرایشهای حزبی، و کنار هم نهادن نظرات مختلف و متضاد، همهی ما هر روز بیشتر از دیروز سواد رسانهای بهتری به دست آوریم تا هم درک بهتر و دقیقتر و واقعیتری از وقایع روز به دست آوریم و هم این که از عواقب وخیم و فجایع انسانی ناشی از فریب ماشینهای مختلف رسانهای و پروپاگاندا در امان باشیم.
نویسنده:
آرش کمانگیر
لینک مطلب در تلگرام
https://t.me/PersoIslamicKingdom_News/10https://t.me/PersoIslamicKingdom_News/10

Comments
Post a Comment